close
تبلیغات در اینترنت
ارسال لینک سکوت

سکوت

رفیق من

سلام داداش حمید ببخش این مدت هم درگیر بیماریم بودم هم درگیر کنکور

اوضام خوب نیست

فقط دعا کن




[ یکشنبه 05 مرداد 1393 ] [ 18:4 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
:)

به پایان آمد این دفتر ...لبخند




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 21:55 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
تنها ترین عاشق

انگار دستام سرده سردن
انگار چشمام شب تارن

 

آسمون سیاه ابر پاره پاره
شرشر بارون داره میباره

 

حالا رفتی و من تنها ترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم تو بودی فقط همین

 

رفتی برو تنها بمون
با غصه ها همرا بمون

 

دیگه نمی تونم خسته خستم
طلسم غم رو زدم شکستم

 

داره چشمام ابر بارون
رو گونه هام شده روون

 

رفتی و رفتی تنها می مونم
تا آخر عمر واست می خونم

 

حالا رفتی و من تنهاترین عاشقم رو زمین
تنها خاطراتم تو بودی فقط همین




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 16:55 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
"قاصدک"

"قاصدک" مقبره تنهایی من است....
بهترین رفـیق روزهـای تنـهائــیم...
گاهی مظـلومانه به من زل میــزند تا درونـش چیزی بنویــسم ....
هرگـاه پر میشــود خــالی میــشوم
پس ای مهربان : آرام بخوان ،آهسـته بیاندیش و لحظــه ای نجوایــش كن !!




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 16:47 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
قاصدک ...

ایمان می آورم به دوستی
و صداقت قاصدک !
سال هاست که ،
صدایم را شنید ...
نگاهم را خواند ...
محبتم را فهمید ...
غصه هایم را گریست ...
خوشی هایم را خندید ...
و همه شان را رساند به دوردست های خاکستری !
این روزها ، بیشتر از همیشه ،
قاصدک را می خوانم !
و "تو" امروز هر چه قاصدک دیدی ،
جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید !...




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 16:12 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
یادت باشد

یادت باشد

دلت که شکست

سرت را بگیری بالا

تلافی نکن

فریاد نزن

شرمگین نباش ...

حواست باشد

دل شکسته

گوشه هایش تیز است

مبادا که دلو دست ادمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش

آرزویت بود

صبور باش و ساکت ...

 

 

دل نوشت :راس میگه گاهی فک میکنم چن تا دلو زخمی کردم حسابش از دستم در رفته

اگه همینطوری به شکستن دلم ادامه بدید به خدا قسم دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه

البته این خوبه چون دیگه دست و دل هاتون زخمی نمیشهلبخند




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 11:47 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
سیاه سپید زشت زیبا ...

سیاه

سپید

زشت

زیبا

چه فرقی دارد

تو در کدامین سرزمین

سایه خوشبختی گسترانیده ای؟

چه فرقی دارد دینت چیست؟

چه فرقی دارد غذایت چیست؟

چه فرقی دارد فرهنگت چیست؟

مهم این است تو انسانی

به دور از همه تفاوت ها

و به اندازه ی همه انسان ها حق داری

شاد زندگی کنی ...

 

دل نوشت : واقا چه فرقی داره؟ما همه ادمیم هیچ کس کامل نیست ما با هم

همدیگرو کامل میکنیم.فرقی نداره یکی مسلمون باشه یا غیر مسلمون

سیاه باشه یا سفید سرخ باشه یا زرد

فرقی نمیکنه شیعه باشه یا سنی

فرقی نمیکنه چقد با هم تفاوت داریم

مهم اون شباهت بینمونه

همگی انسانیم

دل داریم ...




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 11:38 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
واقعیت تلخ

دیشب گرسنه بود دختری که مرد

چه آسان به خاک پس دادیمش

و همسایه زیارتش قبول ...

دیشب از سفر رسید

مکه رفته بود !!!

 

دل نوشت :خب نمیدونم چی بگم !! دنیاست دیگه.ادمن دیگه.ولی بیاید یکم به خودمون بیایمخنثی




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 11:36 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
بیدار نکن خاطره های خواب الود را ...

خوبم !!!

باور کنید ...

اشک هارا ریخته ام

غصه هارا خورده ام

نبودن هارا شمره ام

این روز ها که میگذرد

خالی ام ...!

خالی از خشم دلتنگی نفرت

و حتی از عشق !!!

میخواهم مدتی بخوابم ...

نمیدانم چند روز

شاید روزی بیدار شوم

و دنیا به شکل دیگری باشد

میخواهی بروی؟

پس بی بهانه برو !!!

بیدار نکن خاطره های خواب الود را

محبت ساختگیت عشق دروغینت و چشمان پرفریبت

روزی گرفتارت خواهند ساخت

فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزنیم

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است ...

 

دل نوشت:شاید تو همین شبا منم بخوابم یه روز که بیدار شدم

ببینم دنیا دنیای ادمای خوب شده

دنیای قشنگی شده همه با هم خوبن.لبخند

من میدنم یه روز خوب میاد ولی من میخوام تا اون موقع بخوابم یه خواب طولانی




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 11:16 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]
سردر قلبم مینویسم ازادی احساس ...

حال و روزم را اگر بپرسی ارام نیست ...

درونم انقلابیون شاکی از وضعیت حاکم ...

گاه وبی گاه وجدانم شعار سر میدهد ...

گهگداری چشم هایم خون میبارند ...

غروب های جمعه بانگ "هق هق"از پشت بام احساسم می اید

و من در تظاهراتی نمادین با نیرو های برچسب خنده ...

سرکوب میکنم تمام محاربین وجودم را ...

میخندم ...

هنوز دیکتاتور این بدن منم ...

گوش هایم نباید بشنوند ...

چشم هایم نباید ببینند...

قلبم نباید یاد کسی کند ...

سر در قلبم مینویسم آزادی احساس ...

 

دل نوشت:یه موقع هایی حاکم ظالمی میشم ولی دست خودم نیست

حالا میفهمم حاکمای زمان های قدیم چرا ظلم میکردن

شاید اونام مثل من سر در قلبشون نوشته اند ازادی احساس

شاید اونام مثل من غم داشتن غصه داشتن درد داشتن

شاید ...خنثی

 

 




[ پنجشنبه 26 دي 1392 ] [ 11:9 ] [ بهاره ] [ نظرات () ]

.: تعداد کل صفحات 26 :. صفحه شماره 1 2 3 4 5 ...25 26 صفحه بعد

مجله اينترنتي دانستني ها ، عکس عاشقانه جديد ، اس ام اس هاي عاشقانه